الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
336
الغدير ( فارسى )
15 - عميرة بن سعد . حافظ ابو نعيم گويد : حديث كرد ما را سليمان بن احمد طبرانى ، از احمد بن ابراهيم بن كيسان ، از اسماعيل بن عمرو بجلى « 1 » ، از مسعر بن كدام ، از طلحة بن مصرف ، از عميرة بن سعد كه گفت : على را بر منبر مشاهده كردم ، در حالى كه اصحاب رسول خدا را سوگند مىداد و در ميانشان ابو سعيد و ابو هريره و انس بن مالك از جمله دوازده تنى بودند كه در اطراف منبر حضور داشتند . على از فراز منبر فرمود : شما را به خدا قسم مىدهم كه آيا از رسول خدا شنيديد كه مىفرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه ؟ همه از جاى برخاستند و گفتند : بار خدايا آرى . يكى از آن گروه برنخاست و على فرمود : ترا چه مانع شد از اينكه برخيزى ؟ گفت : يا امير المؤمنين ، در اثر سالخوردگى دچار فراموشى شدهام . على گفت : بار خدايا اگر دروغ مىگويد ، او را گرفتار بلايى نيكو « 2 » بگردان . راوى گويد : او از دنيا نرفت تا اينكه ما ديديم كه بين دو چشم او نقطهء سفيدى آشكار شد كه عمّامه آن را نمىتوانست بپوشاند ! حديث غريبى است از طلحة بن مصرف كه تنها مسعر بن كدام به طور طولانى از او نقل كرده و ابن عايشه نيز همانند او آن را از اسماعيل روايت كرده است و اجلح « 3 » و هانى « 4 » بن ايوب آن را به طور اختصار از طلحه روايت
--> ( 1 ) . ابن حجر در تهذيب التهذيب : 1 / 320 از او ياد كرده گويد : من گمان مىكنم كه اين نام تصحيف اسماعيل بن عمر واسطى است . سپس مورد وثوق و اعتماد بودن اسماعيل بن عمر واسطى را از خطيب و ابن المدينى و ابن حبّان حكايت نموده و گفته كه نامبرده بعد از سال 200 درگذشته است . در مسند ابن المغازلى و ابن كثير هم چنان كه خواهد آمد ، عمر ذكر شده و همين صحيح است . ( 2 ) . لفظ نيكو اضافى است و اين افزايش از راويان و يا استنساخكنندگان است ، زيرا با تأييد بقيهء احاديث ، كورى يا برصى كه به آن مرد انس نام رسيد ، عذاب و نكبتى بود كه در اثر دعوى خلاف واقع و عذر پيرى و فراموشى به او رسيد و چنين بلايى بلاى نيكو نخواهد بود ، چه اين بليّه براى رسوايى و فضيحت بر سر او آمد و خود نيز اذعان به آن داشت و ورد زبانش بود . ( 3 ) . گفته مىشود كه نام او يحيى بن عبد اللّه بن حجيه است نامبرده كوفى است و كنيهاش ابو حجيه كه به سال 140 يا 145 درگذشته است . ابن معين و عجلى او را توثيق نمودهاند و ابن عدى گفته كه او در ميان شيعه به امانت و وثاقت در حديث معروف است و ابن حجر گفته كه وى به شيعى صدوق موصوف است . ( 4 ) . ابن كثير نامبرده را ثقه و مورد اعتماد دانسته است . البداية و النهاية : 5 / 211 .